سه شنبه , ۳ مرداد ۱۳۹۶
خانه » زاویه ای دیگر » چرا انیشتین نتوانست علنا اظهار اسلام کند؟

چرا انیشتین نتوانست علنا اظهار اسلام کند؟

( ایـنشتیـن پس از نقل قول از فلمینگ ،  پیرامون اشتباه جناب لاوازیه در اظهار صریح گرایش خود به مکتب اسلام و تشیع، و در نتیجه بر باد دادن سر خود توسط تیغـه ی گیوتین انقلابیون وحشی فرانسه- به جرم درباری بودن وخیانت  به میهن و مذهب – اکنون خطاب به آیت الله بروجردی(غافل از سرنوشتی که درانتظارخود او و شادروان الکساندرفلمینگ و نیلز بوهر و…در کمین نشسته است) اینگونه مینویسد:

 جناب ” بروجردی بزرگ ” به یاد داریـد که درنامۀ “ایکس۴۰″(آخرین نامۀ تحقیقی که پـس از آن اسلام وتشیع را پذیرفت) از شما تقاضا نمودم کـه (اجازه بـدهـیـد:) من (اینشتین)” شیعه ” شدن خود را به دنیا اعلام کنم! ولی شما درجواب ، من را نهی نموده و گفتید:

” شیعه، به دستور (امام) صادق (ع) عمل می کند؛ که ما را به مخفی ساختن عقایـد، به هنگام ترس ازخطـر، دستور داده است. اگرتو(اینشتین) امروز این عقیده را اظهار کنی، جان خود را به خطر می افکنی و دیگرنـخـواهی توانست به وعده ای که به من(بروجردی) داده ای (یعنی نوشتن کتابی دردفاع علمی ازمبانی مذهب شیعه و کتب حدیث آن) وفا بنمایی و مذهب شیعه نیز از یاری تو (اینشتین) محروم خواهد ماند.”

 منبع: http://tebeahlebeit.parsfa.com

( ایـنشتیـن پس از نقل قول از فلمینگ ،  پیرامون اشتباه جناب لاوازیه در اظهار صریح گرایش خود به مکتب اسلام و   تشیع، و در نتیجه بر باد دادن سر خود توسط تیغـه ی گیوتین انقلابیون وحشی فرانسه- به جرم درباری بودن وخیانت  به میهن و مذهب -اکنون خطاب به آیت الله بروجردی(غافل از سرنوشتی که درانتظارخود او و شادروان الکساندرفلمینگ و نیلز بوهر و…در کمین نشسته است) اینگونه مینویسد:

 جناب ” بروجردی بزرگ ” به یاد داریـد که درنامۀ “ایکس۴۰″(آخرین نامۀ تحقیقی که پـس از آن اسلام وتشیع را پذیرفت) از شما تقاضا نمودم کـه (اجازه بـدهـیـد:) من (اینشتین)” شیعه ” شدن خود را به دنیا اعلام کنم! ولی شما درجواب ، من را نهی نموده و گفتید:

” شیعه، به دستور (امام) صادق (ع) عمل می کند؛ که ما را به مخفی ساختن عقایـد، به هنگام ترس ازخطـر، دستور داده است. اگرتو(اینشتین) امروز این عقیده را اظهار کنی، جان خود را به خطر می افکنی و دیگرنـخـواهی توانست به وعده ای که به من(بروجردی) داده ای (یعنی نوشتن کتابی دردفاع علمی ازمبانی مذهب شیعه و کتب حدیث آن) وفا بنمایی و مذهب شیعه نیز از یاری تو (اینشتین) محروم خواهد ماند.”

اکنون به یاد سخن دانشمند مقتول، جناب آنتوان لاوازیه فرانسوی می افتم- که باید وی را ” پدر شیمی نوین” نامید. او را در”انقلاب فرانسه” کشتند- و بنظر من(اینشتین) همیشه انقلاب های بشری، ناشی از هرج و مرج طلبی بوده و عواقب شومی درپی دارند؛ که یکی از آنها کشتن مردان بزرگ و بی گناه است؛ و لاوازیه ی بیچاره (نیز) یکی از آن مردان بود!

وی(لاوازیه) قانون نسبیت را با “اصل بقاء ودوام ماده درطبیعت” تا اندازه ای پایه ریزی کرد و در سال ۱۷۸۹ ( سال شروع انقلاب فرانسه ) اعلام نمود که:(( ما باید بعنوان اصلی یقینی، این را بپذیریم که نه انسان و نه طبیعتِ بی شعور چیزی را نمی آفرینند و بر آن (طبیعت) چیزی نمی افزایند. آن خداوندی که همۀ این جهان از او است، مقدار معینی ماده آفریده است و ماده نمیتواند بینهایت باشدچون محدود( به حدود ریاضی) است. و ما درمشاهدات وآزمایـشات خود، مکرر دیده ایم که:

( میزان ومقدار ماده، قبل و بعد از واکنش های شیمیائی، همواره یکی است و تنها اتفاقی که در واکـنش ها رخ می دهد تغییر و تبدیل ظاهری و ترکیبی محض می باشد؛ که ماده را از حالتی به حالت دیگر درآورده است. ومن (لاوازیه) پس از ۴۶ سال زندگی، این حقیقت را اعلان می دارم که: تنها شریعـت آسـمـانی که در روی کره ی زمین، حرف من را پذیرا ست و آنرا میفهمد،” دین اسلام ” و”مذهب شیعه”است؛ که تمامی گفتارهای (احادیث) این مذهب – که نزدیک به یک قرن پیش،”مجلسی شیعه” آنها را در کتابی غول پیکر (بحارالانوار۱۱۰ جلدی) گردآورده و خودش در آغاز همین قرن (۱۸ میلادی) یعنی ۱۷۰۰میلادی (۱۱۱۰ قمری) بدرود زندگانی گفته؛ و تمامی آنچه که وی (مجلسی) در رساله ی ” اعتقادات “خود، از ” قـرآن مـقـدّس” و گـفتارهای (احادیث) پیشوایان ۱۲ گانه، آورده است، همگی منطبق بر نظر شیمیدانان و فیزیکدانان این دوره است؛ و من(لاوازیه) نیز یکی از آنها هستم و به این مذهب اعتقاد دارم! )

فلمینگ میگفت: ” این سخنان آخر را از عبارات لاوازیه ی شهید، حذف کرده اند؛ و اشتباه لاوازیه ی بیچاره این بود که علنا ابراز می کرد که مسلمان و شیعه شده است! و انقلاب فرانسه فقط بهانه ای بوده برای کشتن این گونه بزرگمردان (که به تبع حرکت اسلامگرایی لئوناردو داویـنچی و سپس اسحاق نیوتون، به سمت اسلامی کردن اروپا و جهان پیش می رفتند) و من (فلمینگ) یقین دارم که وی (لاوازیـه) را به سبب(اظهار صریح اسلام)و شیعه شدن علنی او کشته اند. ای کاش لاوازیــه این سخن را در میان آن جمعیت بر زبان نمی آورد ! “

  همکاری سری اینشتین با فلمینگ جهت جهانی سازی تشیع :

(الکساندر فلمینگ/ کاشف پنیسیلین/ برنده جایزه نوبل ۱۹۴۵/ فوت ۱۹۵۵)

پس من(فلمینگ) آن رساله را خواندم و دلایل حقانیت مذهب تشیع دوازده گانه (دوازده امامی) را که نیوتون بطور مشروح در آن وصیتنامه آورده بود پذیرفتم ومخفیانه مذهب شیعه را برگزیدم و پرسشهای مذهب(مسایل شرعی) را – با نهایت احتیاط – توسط رابطی ناشناس(؟) از آقای سید ابو الحسن اصفهانی (مرجع تقلید آن زمان- مقیم نجف) سوال میکردم و جواب وی بدست من می رسید تا دوره ی زمانی بروجردی بزرگ .

پس به کتابخانه ای در انگلستان مراجعه نمودم و آن کتاب مجلسی (حلیه المتقین) را – که با ترجمه ی انگلیسی موجود بود – مطالعه کردم۰ همگی مطالب آن را منطبق بر اسرار معلومات جدید پزشکی دیدم.
از جمله همان گفتار(حدیث) ((مگس)) ( که خنثی کننده کثیفی او در بدن (پشت برّاق) خود اوست و اگر روی غذا بنشیند نباید خورد ولی اگر درون غذا بیفتد میتوان او را بیرون افکنده و غذا را خورد) که آن را (مجلسی) در انتهای فصل پرندگان (طیور ) آورده بود.

به راستی همین گفتار(حدیث) بود که وقتی آن را خواندم آرامشی روحانی در خودم احساس نمودم. و اگر بگویم که سبب اصلی پذیرش اسلام توسط من(فلمینگ ) همین گفتار(حدیث) (( مگس)) بوده/ مبالغه نکرده ام!)).

من(اینشتین) نیز تمامی اسرار را برای وی(فلمینگ) بازگو کردم. اندوهی سنگین که بر دل من چنگ افکنده بود در این گفتگو تخلیه شد. فلمینگ کتابچۀ ” وصـیّـت اسحاق نـیـوتون” را به من (اینشتین) داده و گفت:

” این به کار تو بیشتر می خورد ؛ چون فیزیکدان هستی و با گفتار نیوتون از من آشناتر می باشی.”

پس آن را به من اهداء نمود و تا به حال هم نزد من (اینشتین) موجود است.

و من در نوشتن این رساله (Die Erklarung = بیانیّه ) از آن کمک فراوانی گرفتم. سپس من (اینشتین ) به فلمینگ عزیز گفتم :

” تو در پزشکی از من آگاهتر هستی و حتما” در این رابطه، هم علم تو از من بیشتراست و هم تجربۀ تو؛ بنابراین باید به من (اینشتین) در نگارش “دفاعیّه ام” از این کتاب پرمغز و محتوای”مجلسی” یاری برسانی………”

 فلمینگ گفت : ” باکمال میل آماده ام! هرگاه از من کمکی خواستی، به من اطلاع بده………”

بنابراین،فلمینگ عهده دار بخش های طبّی و گیاه شناسی و گاه جانورشناسی این کتاب (حِلیه المتقین) شد و استخراج اسرار فیزیکی و نجومی آنرا به عهدۀ من(اینشتین) نهاد .

 (البته) گاهی در زمینه های دیگر نیز به چیزهایی دست یافته ام که آنها را (نیز) خواهم نوشت و توضیح خواهم داد .

(ادامۀ نقل قول اینشتین از فلمینگ:) ولی خوب بیاد دارم، در همان سال که همه من(فلمینگ) را (بجهت کشف پنیسیلین از قارچ و پشت مگس) مسخره کردند پاپ پـیـوس یازدهم – که تا سال ۱۹۳۹ در سمت پاپی بود – برای من ازایتالیا یک نسخۀ خطی کوچک، به دست خط نیوتون انگلیسی فقید ، فرستاد ؛ که نیوتون عزیز درآن بسیار از”مجلسی بزرگ” نام برده و تجلیل نموده بود!

و جناب پاپ پـیوس یازدهم نیز پشت آن رسالۀ خطی (خِطاب به من) نوشته بود:

” مجلسی مسلمان، اگر زنده می بود، از این اختراع و اکتشاف تو(پنی سیلین)تجلیل به عمل می آورد؛ چون در کتابی، راجع به مگس و خاصّـیّت ضدّ عفونی پشت برّاقش،گفتاری(حدیثی) از پیشوایان(امامان) شیعه نقل کرده است.

سابق توضیح دادیم که نیوتون سه کتاب در ترجیح اسلام بر سایر ادیان نوشته؛ و شاید این نسخه همان نسخه ای باشد که بعدها به دست اینشتین نیز رسیده است

هنوز زود است که عقل این مردم به آنچه که “مجلسی” در آن کتاب بزرگ (بحارالانوار) گفته، برسد! من(فلمینگ) آن وقت که در سال ۱۹۲۹ اکتشاف پنی سیلین را از قارچی به این نام،و نیز از پشت برّاق مگس،به جهانیان اعلام نمودم، این احمقها – که نام خود را پزشک نهاده اند و داعیۀ دانشمندی دارند! – به من متلک ها گفته و مرا به باد تمسخر گرفتند و گفتند: ” فلمینگ از بس درآزمایشگاه وقت تلف کرده،دیوانه و خرافاتی هم شده، که ازقارچ و مگس – به این کثیفی- میخواهد داروی ضد باکتری و میکروب(آنـتی بـیوتـیک) استخراج کند!! ” حال آنکه من (فلمینگ) با آزمایش علنی نشان دادم که چندین بیمار عفونی را همین پنی سیلین من از مرگ نجات داد! و این تمسخر عجولانه و بی رحمانه باعث شد که از سال ۱۹۲۸ تا ۱۹۴۲ – یعنی ۱۴ سال که بخشی از آن در جنگ جهانی(دوم) واقع شد – میلیون ها انسان بی گناه که دچار عفونت شده بودند، جان باختند و مردند! ( که در این سال/ ۱۹۴۲)با آزمایشی دیگر (بالاخره) توانستم آنها را قانع سازم!! وحال آنکه اگر در همان بَدو آزمایش اول – در سال ۱۹۲۸ – و پیش از اعلام (نتیجۀ) آن (توسط من) / لا اقلّ خودشان آزمایش می کردند / جان این همه انسان، از کف نرفته بود!!

انجمن بهائی های امریکا – که من(اینشتین) هیچیک از آنها را لایق نام یک ” انسان ” هم نمی دانم ؛ چه رسد به یک ” مسلمان” ؛”مجلسی بزرگ” را مسخره می کردند که در” کتاب بزرگ ” خود از آدمک های کوتوله ای به نام ” یَأجوج و مَأجوج”- که در” قرآن کریم” نیز نام آنها آمده است – یاد کرده است. چون من این مطلب را برای فلمینگ عزیز نقل کردم ، اندکی در چهرۀ من (اینشتین) خیره شد و…گفت: “هنوز زود است که عقل این بشر به آن چیزهایی که “مجلسی” در آن “کتاب بزرگ” گفته، برسد.

شخصیت­های اصلی این رساله : آلبرت اینشتین (فوت مشکوک ۱۹۵۵ م) / الکساندر فلمینگ (فوت ۱۹۵۵م) آیت­الله العظمی سید حسین بروجردی (فوت ۱۹۶۱میلادی) / نیلز بور (بوهر) شیمیدان و فیزیکدان دانمارکی که او نیز با اینشتین در نگارش این اثر همکاری می­کرد (فوت ۱۹۶۲م) / جان . اف . کندی ( مقتول ۱۹۶۳م) / علیرضا پهلوی ( مترجم و رابط ) (کشته شده بر اثر سقوط هواپیما توسط عناصر سازمان «کا. گ. ب» شوروی در ۱۹۵۴م (۱۳۳۳ ش – سال نگارش این رساله) / حمیدرضا پهلوی (مترجم و رابط فوت ۱۳۷۱ ش = ۱۹۹۲م ) که نیلز بور او را به اینشتین معرفی کرده و در آن زمان ۲۲ ساله بود.

سؤالی که اینجا مطرح می­شود این است که چرا سه تاریخ مرگ ( ۱۹۵۴ – ۱۹۵۵ و باز ۱۹۵۵م ) و نیز سه تاریخ مرگ (۱۹۶۱ – ۱۹۶۲ – ۱۹۶۳ م ) دقیقاً پشت سر هم واقع شده؟ و چرا نویسنده (اینشتین) با همکار اصلی او در این نگارش (الکساندر فلمینگ) هر دو در یک سال (۱۹۵۵ م ) مرده­اند ؟ و چرا یکی از مترجمین و رابط­ها ( ع … پ … ) در همان سال نگارش رساله بر اثر سقوط هواپیما جان داده است؟ و باز چرا همین چند سال قبل دو فرزند مترجم و رابط دیگر (ح … پ … ) به نام­های بهزاد و نازک در سن جوانی به طرز مشکوکی در خارج از ایران مسموم شده و مرده­اند؟

و بالاخره چرا باید این رساله از چنین شخصیتی (اینشتین) حدود نیم قرن (!!) مخفی بماند و چرا “صندوق امانات سری انگلیس” به بهانه پرهیز از ایجاد “یک رولوشن (= انقلاب خطرناک مذهبی” اجازه تکثیر این اثر علمی – مذهبی را تحت هیچ شرایطی به ما نمی­دهد؟

سرآغاز متن کتاب، اولین عبارت کتابچه اینشتین / خطاب به آیت ­الله بروجردی این عبارت آلمانی است :

( Herzliche Gru“&e von Einstein ) هرتسلیش گروشس فن آینشتاین = با صمیمانه­ترین سلام­ها از اینشتین محضر شریف پیشوای جهان اسلام جناب سید حسین بروجردی. پس از ۴۰ مکاتبه که با جنابعالی بعمل آوردم اکنون دین مبین اسلام و آئین تشیع ۱۲ امامی را پذیرفته ام / که اگر همه دنیا بخواهند من را از این اعتقاد پاکیزه پشیمان سازند هرگز نخواهند توانست حتی من را اندکی دچار تردید سازند! اکنون که مرض پیری مرا از کار انداخته و سست کرده است ماه مرتس ( مارس) از سال ۱۹۵۴  است که من مقیم آمریکا و دور از وطن هستم.

 منبع: http://tebeahlebeit.parsfa.com


از ما حمایت کنید!